تعریضی بر مقاله " آريان تاریخی و آریاهای ساختگی "
برادر گرامی
1- نوشته ای: " درسال330 پيش از ميلاد، اولين ضربه توسط اسكندر مقدوني برتمدن وامپراطوري آريانا وارد گرديد. اسكندر گُجسته (ناخجسته و ملعون) با كشتن دارا كياني آخرین امپراطور کیانی و پس از شكست گارد جاودان زابلي، كمر اين امپراطوري عظيم را شكست و اقتدار مرکزی كيانيان را بر انداخت. "
اما بزرگوار،
الکساندر گجستک، داریوش سوم آخرین شاه هخامنشی را شکست داد و حکومت هخامنشی ها را بر انداخت. کیان خیلی خیلی قبلتر از هخامنشی ها وجود داشته اند. ماجراهای الکساندر را نباید با کیان مخلوط کرد، شاید فردوسی در زمان خودش از چنین اشتباهی معذور بوده ولی در این زمانه پس از روشن شدن وضعیت و سرنوشت هخامنشی ها (با وجود اینهمه کشفیات و خوانده شدن کتیبه ها) اشتباه یکی دانستن داریوش سوم و دارای کیانی از هیچ پژوهش گری دیگر پذیرفته نیست. ضمنا کیان امپراتوری نبوده بلکه مجموعه ای از حاکمان محلی (کوی ها) با فرهنگ مشترک بوده اند که هر کدام بر بخشی از سرزمین های آریان تسلط داشتند.
2- نوشته ای: " درنيمة اول قرن دوم هجري (129 ه ق)، پس از جور و چپاول گستردة تازيان و بردن میلیونها دینار و درهم و هزاران غلام و كنيز بنام خراج سالانه خلافت اسلامی و پس از شهادت نواسة امام چهارم شيعه- يحيي بن زيد بن علي (ع)- به دست حكام بني اميه در جوزجان، نهضت بزرگ عدالت خواهانة شيعيان خراسان (سيه جامگان خراساني) آغاز گردید. این قیام بزرگ به نام قیام ابومسلم مروزي خراسانی معروف است که امير فولاد غوري وخالد برمكي و ابوسلمه خلال (معروف به وزیر آل محمد) و... از فرماندهان قیام بودند. خراسانیان بر مركز بنياميه (بنی مروان) در شام لشکر کشیدند. این قیام باعث سقوط بني امیه وبه قدرت رسيدن بني عباس و برمكيان بلخي در سال 132هجري گرديد."
اما بزرگوار،
ابومسلم و یاران وی از شیعیان آل عباس بودند و نباید آنان را با اصطلاح امروزی شیعه (یعنی اثنی عشری، اسماعیلی و زیدی) یکی دانست، چنانکه امام صادق نامه ابوسلمه را نپذیرفت و در پاسخ عموزاده اش که عین نامه ابوسلمه را او نیز دریافت کرده بود - این خود نشانه ای از دغلکاری ابوسلمه یار غار ابومسلم است- گفت آیا تو داعیان خود را به خراسان فرستاده ای؟ ... . دوست من اگر می خواهی دراینباره بیشتر دانی، می توانی به کتاب ارشاد شیخ مفید مراجعه کنی.
ضمنا از کشتارها و جنایات این قهرمان ناسیونالیست های افراطی در حق شیعیان چیزی نمی گویم که این نوشته را به سیاهی و پلیدی نیالایم. اگر طالب دانستن این ماجراها هستی می توانی به تواریخ قدیم مراجعه کنی.
3- نوشته ای " باري بعد از آمدن اسلام و عرب در عين حالي كه دين قديم پارسی (آئين زردشتي) و پيروان آن مورد فشار دین مقدس اسلام و مسلمانان قرار گرفت. "
اما بزرگوار،
درباره دین زرتشتی (یا به قول شما دین قدیم پارسی) بایستی متذکر شوم که تا هنوز درباره محل، زمان و میزان فراگیری دین زرتشت بین محققین اختلاف نظر زیاد است و با قطعیت نمی توان گفت در سراسر سرزمین های آریایی ( و تورانی به تعبیر شما) رایج بوده است. مثلا در همین بلخ و بامیان شما دین بودایی رایج بوده. و آل برمک نیز از بودائیان معبد نوبهار بودایی بلخ بوده اند.
4- نوشته ای " در تواریخ و نظم کهن پارسی پیوسته «ایران» و «توران» مطرح است. مرزِ شمالی ایران تاریخی کوههای حصار در شمال آمودریا (شمال افغانستان کنونی) و مرز غربی آن کویر لوت بوده است. سرزمینهای خارج از این محدوده را توران میگفتند. آریانهای هوشنگ تبار و احتمالا سامی نژاد (بومی آسیایی) در پیرامون هندوکش و بابا در جنوب و تورانیهای ترک تبار یافثی نژاد در شمال و غرب زندگی میکرده اند. جنگ های تاریخی ایران و توران که در سراسر سروده های ویدی و اوستایی و در تمام کتب تاریخ پارسی و عربی و در تمام شاهنامه ها بازتاب یافته اند در بین ساکنان این دو ناحیه اتفاق افتاده اند. "
اما بزرگوار،
بر اساس آنچه فردوسی در شاهنامه سروده، فریدون سه پسر داشت، ایرج و سلم و تور. ایرانیان به تعبیر فردوسی از نسل ایرج هستند و تورانیان از نسل تور و سلمیان (به تعبیر درست تر سرمتی ها یعنی مادها و دیگر خویشاوندانشان) از نسل سلم بوده اند. حال چگونه حضرتعالی این سه برادر را با سه پسران نوح درآمیخته و سخن از " آریانهای هوشنگ تبار و احتمالا سامی نژاد " و " تورانیهای ترک تبار یافثی نژاد " نموده ای، و آریاهای سلمی را ترک تبار دانسته ای، شگفت انگیز است. ضمنا از کی فرزندان نوح بین النهرینی ترک تبار شده اند، من نمی دانم، شاید شما و مفسران یهودی تورات بتوانند ما را روشن کنند. پیشنهاد می کنم این نظریه شگرف را مدون نموده و برای آکادمی های معتبر دنیا بفرستید، تا شما هم در گشودن یکی از گره های علمی دوران کهن سهمی داشته باشید.
ضمناً طبق یک روایت سکایی که بوسیله هرودت نقل شده تارگی تائوس (Targitaus) نیای بزرگ سکاها کشور خود را بین سه فرزند خویش تقسیم کرد و سنت تقسیم جنگجویان به سه گروه به پیروی از این اقدام تا چند قرن باقی ماند. آیا این نقل، داستان فریدون و سه فرزندش را بخاطر شما نمی آورد همان فریدون که فردوسی داستانش آن را در شاهنامه اش بنظم درآورده؟ (فریدون در اوستا تری تاونه خوانده شده که بی شباهت به تارگی تائوس نیست)
5- نوشته ای "آریاها به مفهوم امروز غالبا تورانیان و ترک تباران تاریخی هستند كه در قرن نوزده به منظور مغالطه و به غرض دستبرد به تاریخ آریان اصیل، وارد ادبيات تاريخ گرديده اند. به بیان دیگر: از منابع باستانی معلوم میشود که طوایف زیر مجموعه آریاهای کنونی در هیچ جا آریا خوانده نشده اند؛ بلکه تورانی و ترک و مغول خوانده شده اند."
اما بزرگوار،
آیا شما اچداد داریوش و کورش را بهتر می شناسید یا خود ایشان که مکرر در کتیبه های خود در 2500 سال پیش آن را بر سینه سنگ نویسانده اند. از کی ایشان غارتگر تاریخ آریان اصیل شده اند که ما خبر نداریم، درست است که هرودت در برخی موارد درغگوست ولی در قرن نوزده زندگی نمی کرده که به منظور مغالطه و غرض، هخامنشی ها، مادها و ارمنی ها را آریان بخواند. خواندن کمی تاریخ هم بد نیست.
6- نوشته ای " عنوان « هند و آرين» نيز از « سِند و آريان» جدا است. « سِند و آريان» يك مقولة واقعي وتاريخي و با سنَد است. اما « هند و آرين» « هند و اروپایی» و « هند وجرمني» و... نوعي توافق و نوعي نام گذاريهاي جديد و بی ریشه و غیر علمی است."
در اینکه جرمن ها و دیگر اروپایی ها آریا و آریان نیستند با شما موافقم و معتقدم برای ترمیم هویت تاریخی اندک خود ناچار بوده اند خود را به دیگران بچسبانند. و چه کسی بهتر از آریا و آریان. حتی اخیرا در یک فیلم مستندنما دیدم که فراعنه مصر را هم به نوعی آریا و پدر خوانده های خود می دانند که این دیگر در نوع خود شاهکار است. اینکه چرا شما بروی همنژان خود تیغ جدایی کشیده ای، تعجب برانگیز است.
7- نوشته ای " در عهد باستان در مملکت ایرانویجه، یک قوم نسبتا کوچک به نام آریان که از تبار کیومرث بودند میزیستند. "
اما بزرگوار،
ایرانویجه نام مملکت نیست (کوچک و بزرگش را کار ندارم)، بلکه این نامی است مرکب از ایران/آریان (به معنی آریه ها) و وئجه (به مفهوم سخن گفتن)، بطور کلی ایران+وئجه به معنی کسانی که به زبان آریان سخن می گفته اند - که تفصیل آن را در مقاله ای دیگر (گاهواره تمدن) نوشته ام- این اصطلاح نام مردمان است نه نام مکان. حدود و گستره این سخنگویان نیز در بند دوم وندیداد که برخی آن را به اشتباه مسیر مهاجرت آریاها دانسته اند، آمده است. و اما چرا نام پارسیان، مادها و دیگر اقوام آریایی ایران در اوستا نیامده، نیاز به تدوین مقاله ای دیگر است که متاسفانه امکان آن به علت محدودیت منابع در دسترس برای حقیر مقدور نیست (گرچه یادداشت هایی دراین موضوع فراهم کرده ام).
در پایان به دوست خودم توصیه می کنم بعد از 80 سال در همان دامی که انگلیس و امریکا برای روشنفکران عصر مشروطیت ایران گستردند، نیافتی؛ چرا که ممکن است این دام منجر به پیدایش استبداد رضاشاهی دیگری در وطن عزیز شما یعنی افغانستان شود، گرچه وضعیت امروز کشور شما نتیجه فرآیند مشابه ظاهرشاهی آن است که گمان نمی کنم مردم افغانستان خواهان تکرار آن باشند.