برآمدن از سیطره زبان روسی
دوست من در تارنگار بخت ملت با عنوان فرهنگ ما در خطر Фарханги мо дар хатар از دشمني روسيه به پيشرفت ما تاجيكان سخن گفته و اينكه نمي تواند پيشرفت ما را بيند، منهم با نظر اين دوست موافقت دارم و همينگونه مي انديشم ولي گمان دارم خود ما هم در پيدايش اين وضع بي تقصير نيستيم از گذشته سخن نمي گويم كه استاد لايق شير علي حق مطلب را ادا نموده است:
دامن كوه گرفتيم و دم مركب خويش رفت از دست همه دامن دشت و دمنم
نمي پرسم كجا شد دشت خوارزم و فرغانه؟ بر سمرقند و بخارايمان چه گذشت و اكنون در چه محنتي به سر مي برند؟ شهر سبز و ترمذمان اكنون در چه وضعيي اند؟
از خود و از ديگر خواهران و برادرانم مي پرسم، چرا بعد از گذشت اينهمه سال از استقلال، هنوز زبان اول اكثريت ما تاجيكان روسي است؟ تا كي بايستي زير سلطه اين زبان باقي بمانيم؟ نمي خواهم از سروران دولت انتقاد كنم كه چرا كوتاهي شده است؟ مي خواهم از خودمان بپرسم چرا نمي توانيم خط نياكان را بخوانيم؟ چرا در سرتاسر پايتخت نام يك مغازه يا كارخانه (اداره) اي به خط فارسي نيست؟ در سرتاسر پايتخت من فقط شعبه بانك تجارت ايران را ديدم كه به خط فارسي نوشته شده است. مي خواهم به دوستان و بردارانم بگويم:
1- عليرغم گذشت 16 سال از استقلال تاجيكستان و تصويب قانون جايگزيني خط و زبان نياگان بجاي زبان روسي، غلبه و سيطره زبان و خط روسي، مجالي براي توسعه زبان فارسي (تاجيكي) باقي نمي گذارد و بنظر مي رسد همچنان زبان روسي، زبان اول كشور است، به گمانم هر چه سريعتر خط فارسي جايگزين شود كشور زودتر به استقلال واقعي نزديك مي شود.
2- لهجه تاجيكي با فارسي استاندارد در ايران اندكي تفاوت دارد، اين تفاوت هم در كلمات و مفردات ديده مي شود و هم در طرز بيان كه طنين خاص خود را دارد، مانند لهجه هاي يزدي و اصفهاني كه طنين ويژه خود را داشته و با لهجه استاندارد يا حتي با لهجه پايتخت (تهران) تفاوت دارند.
براي نمونه برخي كلمه ها، صرفا تفاوت آوايي دارند مانند گشاده كه در اينجا با ك تلفظ مي شود، يا واژه هايي مانند دريا به معني رود، كارخانه به معناي اداره. برخي كلمه ها نيز نظيرشان در فارسي ايران نيست، حالا اين واژه ها فارسي اصيل هستند يا از زبان هاي ديگر وارد شده اند، نياز به بررسي بيشتر دارد، مانند: اَپَه به معناي خواهر بزرگتر، آچه به معناي مادر، باي به معني غني و ثروتمند، كم بغل به معناي فقير ، كافتن به معناي جستجو كردن و ...
بنظر حقير فرهنگستان زبان فارسي ايران و تاجيكستان بايستي در تبيين اين تفاوت ها و در صورت نياز يكسان سازي آنها همكاري نزديك تري داشته باشند
3- هر چه از پايتخت كه در غرب كشور قرار دارد به سمت ارتفاعات پامير (مرز افغانستان و چين) در شرق پيش روي، عليرغم آنكه زبان ها و گويش هاي محلي در آنجا رايجتر است ولي آنها که فارسی می دانند فارسي را سليس تر و روانتر صحبت مي کنند، خصوصا مسن ترها (بويژه زنان) كه كمتر تحت تاثير آموزش رسمي قرار گرفته و به اصالت زباني خود نزديكترند. فكر مي كنم در زمينه روش و مواد آموزشي بايستي بررسي دقيق تري صورت گيرد.
4- يكي از اشكالاتي كه زياد به چشم مي خورد کمبود كتاب ها و منابع آموزشي به خط فارسي است، چرا كه فقط در صنف 5 و 6 يك درس به آموزش زبان فارسي و خط نياگان اختصاص دارد كه خود اين برنامه نيز خالي از اشكال نيست، چرا كه:
الف –پس از پايان صنف 6 اين كتاب نيز جمع آوري و به دانش آموزان ديگر داده مي شود، اين موضوع باعث مي شود كه فرد ديگر منبعي به خط و زبان فارسي در اختيار نداشته و بتدريج آموخته هاي خود را فراموش كند.
ب- كمبود معلميني كه بتوانند آموزش خط و زبان فارسي را در همين مختصر ساعات بر عهده بگيرند مشكل ديگري است كه اثربخشي اين برنامه را مي كاهد.
در اين زمينه با سرور ارجمند جناب آقاي ميرزا بدل كه انسانی شریف، فرهنگ دوست و سردار وزارت فرهنگ (وزیر) می باشد،گپ مي زدم، ايشان گفت: " قرار است امسال ايران دو ميليون كتاب فارسي در اختيار دولت تاجيكستان قرار دهد".
لازم است از دولت ايران بخاطر اين خدمت فرهنگي قدرداني نمود. ولي كمبود معلمان را چه مي توان كرد؟ نياز به انديشه دارد. شايد بتوان با فراهم نمودن امكان سفر معلمان ايراني و استفاده از تجربه آنان در تعطيلات تابستاني ایشان، رونقي به آموزش و كسب مهارت در خواندن و نوشتن خط نياكان فراهم نمود ولي اين برنامه بايستي با حضور داوطلبانه براردان ايراني همراه باشد، چرا كه تامين هزينه اين برنامه در حال حاضر در توان وزارت فرهنگ نيست.
5- به علت سالها تسلط روس ها بر همه ارکان جمهوري تاجيكستان، مردم آگاهي اندكي از پيشينه فرهنگي و تاريخي و حتي ديني خود بطور تفصيلي دارند كه مي توان اين مشكل را با تدوين، نشر و ارسال كتاب هاي ساده و زود فهم از سوي انتشارات ايراني بر طرف نمود. بخاطر اينكه امكانات نشر در تاجيكستان نسبت به ايران خيلي كم است و كتاب هاي نشر تاجيكستان گران درمي آيد و خريدار كم دارد.